تنها یک سقوط است که جاذبه زمین مسئول آن نیست فرو افتادن در عشق
در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست
اــــــــم خب اول سلام
دوم اینکه راهم گاهی به اینور هم میوفته و توی این ایستگاه هم به قولی مینویسم
اما هر سخنی جایی و مکانی باید.اما بدونید هرکی میخواد سر کلاس نقاشی پیرهن گلدار نکشیم ،خاطره ی یار نکشیم ، درخت سر باز نکشیم، بدتر از اون! ساز نکشیم
باید بدونه عاقبت ، دو بالِ پرواز میکشیم
درهای این مدرسه رو رنگی و دلباز میکشیم
رو کاغذای بی صدا ساز میکشیم ...... ساز میکشیم
من خواهان آزادی ام از نوع وبلاگی ...
چشمم به ساعته اما نه منتظر
ثانیه ای از پس خود باز تکرار میشه انگار در عالم دگر است این باغ من
هرچی حقیقته اینجا به راست انکار میشه .حتی از مرگ ناامید گشتم
کفتر فرستادم شاید مرده است.این مرگ، زنده ام بی تو پا به جاست
دیگه بسه.قلب من به سمت دیگری پمپ نمیکنه
تو که دستت به نوشتن آشناس بنویس
بگو از ما که به زندگی دچاریم ، لحظه ها رو میکشیم نمیشماریم
ترجیح میدهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مُردم بفهمم نیست، تا اینکه طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مُردم بفهمم که هست
ای جفاپیشه بر ادبار تو تدبیری نیست شرم این رام بر انکار تو تاثیری نیست
شرح این نکته برابهام تو سهل است ولی قاصدم کشت کز ادراک تو تقصیری نیست
آسمان نقش کواکب به سخن داد همی بر من آسوده تر از نقش تو تحریری نیست
دایم هرنقطه عشق ازشب مستی سرداد خواب هر نقطه بر اکراه تو تعبیری نیست
بلبل از دام غزل خوان نهراسد لیکن بر حذر باش که بر دام تو زنجیری نیست
دوش دادم به دو صیاد نگاهت پیوند چه دگر چاره که بر بام تو نخجیری نیست
از من اسرار درون فاش مشد بر دل غیر که رها را نه به اقرار تو تقدیری نیست