ای جفاپیشه بر ادبار تو تدبیری نیست شرم این رام بر انکار تو تاثیری نیست
شرح این نکته برابهام تو سهل است ولی قاصدم کشت کز ادراک تو تقصیری نیست
آسمان نقش کواکب به سخن داد همی بر من آسوده تر از نقش تو تحریری نیست
دایم هرنقطه عشق ازشب مستی سرداد خواب هر نقطه بر اکراه تو تعبیری نیست
بلبل از دام غزل خوان نهراسد لیکن بر حذر باش که بر دام تو زنجیری نیست
دوش دادم به دو صیاد نگاهت پیوند چه دگر چاره که بر بام تو نخجیری نیست
از من اسرار درون فاش مشد بر دل غیر که رها را نه به اقرار تو تقدیری نیست
من او بدم من او شدم
با او بدم بی او شدم
در عشق او چون او شدم زین رو چنین بی سو شدم
در عشق او چون او شدم چون او چون او چون او شدم
چشمم به سیل اشک خیالش ز جان ببرد گویی در این سرای کسی همچو گل نرست
آن باغبان کز عطش شرب می بسوخت عمری شراب ز آب دیده می درست