ایران سبز آزاد

وبلاگ بچه های مخابرات کاشانی

ایران سبز آزاد

وبلاگ بچه های مخابرات کاشانی

کسی از گربه های ایرانی خبر نداره



اگر این فیلم رو ندیدید پیشنهاد میکنم هر طور که میتونید با کله و سر و صورت برید 
دنبالش و ببینید و بعد این آهنگ هاش رو دانلود کنید و خیلی لذت ببرید
هنرمند هایی تو همین ایران هستن که خارجیا باید بیان جلوشون قر  به هر حال بدن.
راست کلیک کنید و save target as رو بزنید.
take it easy hospital -track 1 download
take it easy hospital - track 2 download
yellow dogs - track 1 download

(پائولو کوئلیو)

قانون و میوه

  در صحرا میوه کم بود . خداوند یکی از پیامبران را فراخواند و گفت : « هر کس در روز تنها می تواند یک میوه بخورد .»

این قانون نسل ها برقرار بود ، و محیط زیست آن منطقه حفظ شد . دانه های میوه بر زمین افتاد و درختان جدید رویید . مدتی بعد ،‌ آن جا منطقه ی حاصل خیزی شد و حسادت شهر های اطراف را بر انگیخت . اما هنوز هم مردم هر روز فقط یک میوه می خوردند و به دستوری که پیامبر باستانی به اجدادشان داده بود ، وفادار بودند . اما علاوه بر آن نمی گذاشتند اهالی شهر ها و روستا های همسایه هم از میوه ها استفاده کنند . این فقط باعث می شد که میوه ها روی زمین بریزند و بپوسند . خداوند پیامبر دیگری را فراخواند و گفت :« بگذارید هرچه میوه می خواهند بخورند و میوه ها را با همسایگان خود قسمت کنند .»

پیامبر با پیام تازه به شهر آمد . اما سنگسارش کردند ، چرا که آن رسم قدیمی ، در جسم و روح مردم ریشه دوانیده بود و نمی شد راحت تغییرش داد .. کم کم جوانان آن منطقه از خود می پرسیدند این رسم بدوی از کجا آ مده . اما نمی شد رسوم بسیار کهن را زیر سؤال برد ، بنابراین تصمیم گرفتند مذهب شان را رها کنند . بدین ترتیب ، می توانستند هر چه می خواهند ، بخورند و بقیه را به نیازمندان بدهد . تنها کسانی که خود را قدیس می دانستند ، به آیین قدیمی وفادار ماندند .

اما در حقیقت ، آن ها نمی فهمیدند که دنیا عوض شده و باید همراه با دنیا تغییر کنند.

از کتاب: "پدران، فرزندان، نوه ها"

 

تب E صفر

تورو چه به مرگ یه کوچه خواب
واسه خواب تو پشت این نقاب
سر خیلیا رفته زیره آب

دکتر شریعتی

در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست

از زبان مورچه های!

اــــــــم خب اول سلام
دوم اینکه راهم گاهی به اینور هم میوفته و توی این ایستگاه هم به قولی مینویسم
اما هر سخنی جایی و مکانی باید.اما بدونید هرکی میخواد سر کلاس نقاشی پیرهن گلدار نکشیم ،خاطره ی یار نکشیم ، درخت سر باز نکشیم، بدتر از اون!   ساز نکشیم
باید بدونه عاقبت ، دو بالِ پرواز میکشیم
درهای این مدرسه رو رنگی و دلباز میکشیم
رو کاغذای بی صدا ساز میکشیم ...... ساز میکشیم

من خواهان آزادی ام از نوع وبلاگی ...

چشمم به ساعته اما نه منتظر
ثانیه ای از پس خود باز تکرار میشه انگار در عالم دگر است این باغ من
هرچی حقیقته اینجا به راست انکار میشه .حتی از مرگ ناامید گشتم
کفتر فرستادم شاید مرده است.این مرگ، زنده ام بی تو پا به جاست
دیگه بسه.قلب من به سمت دیگری پمپ نمیکنه

تو که دستت به نوشتن آشناس بنویس
بگو از ما که به زندگی دچاریم ، لحظه ها رو میکشیم نمیشماریم